تبليغاتX
به نام یگانه تک صدف قلبم
به نام یگانه تک صدف قلبم
بیا مثل کسی باش که یه روز قصد سفرکرد....... دید یارش داره میمیره از سفر صرفنظر کرد





.سلام به تک صدف خوش اومدین امیدوارم اوقات خوشی رو در تک صدف داشته باشین.
منوي اصلي
             صفحه نخست
             ايميل به مدير
             طراح اين قالب
             انجمن وبلاگ
             وضعيت در ياهو



دل نوشته های
             شيرين
             بارانه
             نیما جونِ شین
             آرمین


موضوعات

             شعر
             درد دل


آرشيوتک صدف

             خرداد 1387
             فروردین 1387
             اسفند 1386


پشتیبان وبلاگ

پشتیبان وبلاگ




.: مدیریت:.



 دل تنگتم


اى هميشه خوب

ماهى هميشه تشنه ام
در زلال لطف بيكران تو
مى برد مرا بهر كجا كه ميل اوست
موج ديدگان مهربان تو

زير بال مرغكان خنده هات
زير آفتاب داغ بوسه هات
- اى زلال پاك - !
جرعه جرعه جرعه ميكشم ترا بكام خويش
تا كه پر شود تمام جان من ز جان تو !

اى هميشه خوب !
اى هميشه آشنا !
هر طرف كه ميكنم نگاه
تا همه كرانه هاى دور
عطر و خنده و ترانه ميكند شنا
در ميان بازوان تو !

ماهى هميشه تشنه ام
اى زلال تابناك !
يك نفس اگر مرا بحال خود رها كنى
ماهى تو جان سپرده روى خاك !

فريدون مشيرى


 

 


 
دل نوشته ی : شيرين   | تاریخ : چهارشنبه 22 خرداد1387

 خسته شدم

خانه ام بی آتش ،
دست هایم بی حس و نگاهم نگران ...
می توانی تو بیا ، سر این قصه بگیر و بنویس
این قلم ، این کاغذ ، این همه مورد خوب !!!
راستش می دانی ؟ طاقت کاغذ من طاق شده ،
پیکر نازک تنها قلمم ، زیر آوار دروغ خرد شده !!!
می توانی تو بیا ، سر این قصه بگیر و بنویس ...
می توانی تو از این وحشی طوفان بنویس ،
طاقتش را داری که ببینی هر روز ،
زیر رگبار نگاهی هرزه
صد شقایق زخمی و هزار نیلوفر بی صدا می میرد ؟!!!
اگر اینگونه ای آری بنویس ،
من دگـر خسته شـدم ...
باز تا کی به دروغ بنویسم :
" آری می شود زیبا دید !! می شود آبی ماند !!! "
گل پرپر شده را زیبایی ست ؟!
رنگ نیرنگ آبی ست ؟!
می توانی تو بیا ، این قلم ، این کاغذ ...
بنشین گوشه ی دنجی و از این شب بنویس !!
قسمت می دهم امّا به قلم ،
آنچه می بینی و دیدم بنویس
از خدا ،
از قفس خالی عشق ،
از چراگاه هوس ،
از خیانت ،
از شرک ،
از شهامت بنویس !!!
بنویس از کمر بـیـد شکـسته ،
آری از سکـوت شب و یک پنجره ی ساکـت و بـسته ،
از من
" آنکـه اینگـونه به امّـید سبب ساز نـشـسته "
از خود ...
هـر چه می خواهی از این صحنه به تصویر بکـش :
(( صحنه ی پـیچش یک پیچک زشت دور دیوار صدا ... ))
حمله ی خفاشان ، مردن گـنجشکان !!!
جرأتش را داری کـه بـبـینی قلمت می شکـند ؟ کاغـذت می سوزد ؟!
طاقـتش را داری کـه بـبـینی و نگـویی از حق ؟!
گـفـتن واژه ی حق سنگـین است
من دگـر خـسته شـدم
می توانی تو بیا ، این قـلم ، این کاغـذ
این همه مورد خوب ...

 


 
دل نوشته ی : شيرين   | تاریخ : شنبه 31 فروردین1387

 بی تو 0000000000000 هرگز

به نام انكه نوازد آهنگ عشق را در قلب ها

                                                                سلام به يگانه آسمان وجودم

به توييي كه با آمدنت زندگي ام رنگ و بويي دگر گرفت

                                                                              گويي كه بهار به وجودم دميده شد

اينك از تو براي تو مي نويسم اي نازنين

                                                           اي يگانه كه بي تو بودنم مرگ است

                         بي تو بودنم هرگز !


 
دل نوشته ی :    | تاریخ : پنجشنبه 29 فروردین1387

 عاشقم..... عاشق تو

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

تو

************************************************************


 
دل نوشته ی :    | تاریخ : دوشنبه 26 فروردین1387

 عشق ناموس زندگیست

اعتراف
   چه زیباست که
  لحظات شب به انتظار نوازش خورشید بیدارند،
  و درخت در خواب زمستانیش،
                                جوانه میبیند،
    و آسمان با خنده ی صبح،
      شبنم را به زمین هدیه میکند.
   چه زیباست که عشق از کلمات لبریز میشود.
  آهسته گام بردار،
          صمیمیت ما به روی بال شاپرک ها جاریست.
    بستر رویاها از جنس ابریشم نرم احساس است.
   در رد پای بودنت ،
                      گل های ایمان و اعتماد رویید.
    اعتراف میکنم که :
                         "  عشق ناموس زندگیست"
    وشیدایی من نه در کلام،
   که ریشه در پرتوهای روشن خورشید دارد.

 
دل نوشته ی :    | تاریخ : یکشنبه 25 فروردین1387

 بی عنوان

گاهي از ياد خيلي چيزها اشک ميريزم به ياد خدايي که در اوج خداييش تنهاست به ياد خدايي که در اوج عظمتش نميپرستندش به ياد شيطاني که در اوج شيطنتش خيلي ها دنبال مي دوند به ياد بنده اي که در اوج بنده ايش احساس خدايي ميکند به ياد گناهي که در اوج لذتش تباهمان مي کند به ياد عبادتي که در اوج مقامش انجامش نمي دهيم به ياد توانايي که در اوج تواناييش خدايش را فراموش مي کند به ياد ناتواني که در اوج ناتوانيش خدا را دارد به ياد عاشقي که در اوج عشقش رها مي شود


ادامه مطلب

 
دل نوشته ی :    | تاریخ : دوشنبه 12 فروردین1387

 عشق، زیبا ایست ! نیست !

زیبای ِ موکول شده به آینده !

زیبای ِ شیرین ِ لحظات

همیشه می گفتی : یک نفر وادارت کند به رفتن

تامن دارکوبش کنم به تنهایی !

حالا مردمان ِ چشمت

عشق را برای تحملی طولانی غلاف کرده اند

-        آیا همیشه می مانی ؟

-        نه !

گویا خمیازه ی تکراری گونه هایم

تو را به بوسه ای لبا لب ترغیب می کنند

که اینگونه سرخ می شوی روی لبم

و میچکم

روی  روسریت

تنها یک لبخند کال کافی بود تا سیب در بیاورم

و شکوفه بزنم به شاخه ات

تا  بچینم  از تحملت در رفتن

 شبهای  تار ِ قهوه ای

 با پیاله ی چشمانت سیر می شدم

حالا شمشیر ِ سینه را به حکایت ِ درون

تیز می کنی که چه ؟

تمیز می کنی که چه؟

آدم به پاکی ِ لجن  نیز لطمه می زند گاهی

آه باغ ِ من

اگر چه آینه های نجابت دوستت دارند

اما تو

 برای سپردن  دوست می شوی

سماجت مردم این کوه را بپذیر در پایان

اینها برای من، تو را ...  پایان  .

 


 
دل نوشته ی : بارانه   | تاریخ : چهارشنبه 7 فروردین1387

 اولین پست سال نو-شیرین

به نام عشق،به نام عشاق دل سوخته، به نام انان که با عشق پای به دنیای فانی گذاشتند و با عشق زندگی کردند و با عشق به ابدیت رهسپار شدند،به نام شیرین ها و فرهادها،به نام لیلی ها و مجنون ها و به نام تمام عاشقانی که در اتش عشق سوختند و دم برنیاوردند این پست را شروع میکنم.


گي فرصت بس کوتاهيست
تا بدانيم که مرگ...
آخرين نقطه پرواز پرستو ها نيست
مرگ هم حادثه است
مثل افتادن برگ که بدانيم پس از خواب زمستاني خاک
نفس سبزبهاري جاريست

 

سلام سال نو را به همه تبریک میگم امیدوارم سال خوبی داشته باشین

با سر سبز ترین روزها

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

زیر باران نشسته ام بالای سرم ستاره است و فرشته . باد می اید و یاد ترا روی گلبرگها می ریزد زندگی تند و

شتابناک همراه رود کوچکی که رو برویم است می گذرد . عطر گذشته ها پیراهنم را خوشبو کرده است . و


قسمتی از دیروز هنوز روی سرانگشتانم راه می رود . خاطرات با تو بودن را ـچه تلخ چه شیرین دوست دارم.

باران مرا یاد اشکهایت می اندازد یاد لحظه های خداحافظی یاد انتظارها و دیدار های پیاپی . ناودان کوچک

خانه ام از این همه بارش سبز به شوق می اید و اواز می خواند.زندگی می رود و خاطره ها می مانند .خاطره ها

می روندو ما می مانیم . خوشا با تو ماندن خوشا با تو رفتن . با تو می توان از اسمان بالاتر رفت . با تو

می توان جوان ماند جوانتر از اسمانی که دیشب به دنیا امد . شکی ندارم که نفسهای تو می تواند همه

مردگان شهر را زنده کند و حتی مسیر را ناگهان به کوچه ما بیاورد . با تو می توان بزرگتر و سبز تر از زندگی

بود . دوست دارم همیشه در باران زندگی کنم تا گرما وتازگی اشکهای ترا هیچ وقت از یاد نبرم . اشکهای تو

زیباترین قطراتی است که می شناسم
.


 
دل نوشته ی : شيرين   | تاریخ : چهارشنبه 7 فروردین1387

 نمی گفت چرا !!!

 

نمی گفت چرا ؟

خودش بود و دنیایی از تندیس ها

و دوباره ای از خودش

نمی گفت چرا ؟

زنان ِ اندکی یارای ِ دوانیدن دارند

همه چیز را می گفت

اما

نمی گفت چرا ؟!


 
دل نوشته ی : بارانه   | تاریخ : دوشنبه 5 فروردین1387

 هی روزگار

سلام سومین روز سال نو هست و بازم فروردین از راه رسید با همه ی نا خوشی هایی که ازش دارم اما مجبورم تحملش کنم

انگاری دوباره اون سرما اومد سراغم سرمایی که اگر توی قطب هم بود به این اندازه رنج آور نبود.

گاهی وقتا حس میکنم آخرین روزه دنیا هست اونقدر این حس در من تقویت میکنه که نزدیکه بال در بیارم که دارم میام پیشت

اون زمانه که صبح از راه میرسه و باز هم من دلتنگ تر از همیشه در ارزوی کلمه ی مرگ روزها رو سپری میکنم.

کاش این یک بیت شعر معنیش واقعی بود و راست میگفت:

تا شقایق هست زندگی باید کرد .

اما شقایق من سالهاست که پر زده و رفته پس چرا زندگی من هنوز جریان داره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یک روز یک نفری ازم پرسید شقایق به کی گفت اما کاش بهش میگفتم که شقایق من به من گفت:"تا شقایق هست زندگی باید کرد"

دلتنگی هام شده یه کوه سنگی که نمیشه از بینشون برد و باید خودم نابود شم تا اونها هم .......

ای فروردین چه به روزم آوردی؟

جدی دارم میلرزم !کاش با اون نگاهت گرمم میکردی اما از وقتی دستام از دستت جدا شد دیگه اون گرما م از وجدم رفت و به جاش سرمای بی کسی و حسرت زدگی باقی موند

کاش عمر2تا گل اینقدر کوتاه نبود.

 

قول میدم وقتی که نیستی .... عکستو بغل نگیرم

قول میدم روزی هزار بار ..... واسهء اشکات نمیرم

قول میدم وقتی که نیستی .... پای عشق تو نسوزم

قول میدم در انتظارت .... چشمامو به در ندوزم

میدونی که خیلی خستم

میدونی؟ دلم گرفته

میدونی ؟ دوریت عذابه

میدونی ؟ گریم گرفته

میدونم بر نمیگردی

میدونم رفتی که رفتی

 

 

 


 
دل نوشته ی : شيرين   | تاریخ : شنبه 3 فروردین1387

 لينك باكس

 
            جستجو



در كل اينترنت
در تک صدف


خبرنامه


كد خبرنامه را اينجا قرار دهيد

نظرسنجي

كد نظرسنجي را اينجا قرار دهيد

آمارتک صدف


            كل بازديد ها :


پشتیبان وبلاگ
سایت آموزشی و تفریحی
پری آرزوهای قشنگت
غمکده یاور همیشه مومن
غمناممه یاور همیشه مومن
ali[aragoon]
divooneye roozegar

دل تنگتم
خسته شدم
بی تو 0000000000000 هرگز
عاشقم..... عاشق تو
عشق ناموس زندگیست
بی عنوان
عشق، زیبا ایست ! نیست !
اولین پست سال نو-شیرین
نمی گفت چرا !!!
هی روزگار
چند حرف صادقانه :
چند تا دوسم داری ؟
تنهاييم راقسمت مي کنم
بدون شرح
شاهد رفتن تو هستم

پشتیبان وبلاگ
سایت آموزشی و تفریحی

آرشيو لينكدوني

عزیز غزلها ننوشته ام خودت بگو....تویی که سوژه و هدفم شدی....چه بنوسم در این غروب بد رنگ ....بی تو ولی بدان هر چه هست و نیستم از توست عزیزکم......